Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 128722
به مناسبت شهادت حضرت جوادالائمه علیه‌السلام
وقتی ماه تمام می‌شود!
شنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۰۱
 
شیعه، آیینه می‌کند جان خویش را تا آن نور تمام را منعکس کند برای جهانیان. و این تکلیفی است ما را؛ آیینه‌های منعکس کننده نور چراغی را که در حجره‌ای در بسته در شبی غریب و حزین سوخت پاره‌های جانش را...
پایگاه خبری انصارحزب‌الله: شیعه را گنج‌های بزرگی در دنیا و آخرت است، سرمایه‌هایی ثمین که نظیرشان را خدا به هیچ قوم و امت و مذهبی نداده است...

سرمایه‌های شیعه داغ‌های جگر و زخمهای کاری و حزنی عمیق است. اگر بواطن قلب شیعه را تشریح کنند از رهگذر همین داغ‌ها و زخمها در می‌یابند چیست تفاوت در این میان با همه خلق دیگر عالم!

و شیعه خود بهتر می‌داند که در عالم دردی و داغی بر قلب موقن و مومن و مطمئنش موثر نیست الا آن غم و درد که برای سادات و آقایان و بزرگان دینش؛ ائمه اثنی عشری باشد...

شیعه، فلسفه‌ها و منطق‌ها و ادله و ادعاهای اهل دنیا را با آن تفاوت که در بینش و نگرش و مشی و سلوک زیستن و مردن دارد، به هم می‌ریزد. اهل دنیا دیرزمانی است که خنده را درمان دردهای بشری می‌دانند اما با گذر زمان از وادی باری به هر جهت زیستن و پوچی سردر می‌آورند. شیعه، بسیار می‌گرید و گریه او را به وادی فهمی شریف و زیستنی مقدس رهنمون می‌کند.

زیستنی که ثانیه به ثانیه آن در تعمق و تفقهی قابل توجه می‌گذرد و روح او را مقتدر و متعالی می‌نماید. آن گریه که شیعه‌های دنیا را به سان زبرالحدید، تهدید استکبار جهانی می‌کند و در هر عصر و زمانه‌ای که باشند و هر مقدار فاصله که با امام خویش داشته باشند، تکلیف خویش را بدانند و بزرگترین سد راه حکومت جائرانه باشند در هر کجای دنیا ...

و این درسی است که دوازده پسر پاک نهاد از سلاله امیرالمومنین علیه‌السلام، یکایک در جاری تاریخ به انسان آموخته‌اند. شیعه که باشی، یک روزهایی در طول سال برایت با همه روزها فرق دارند؛ آنقدر فرق دارند که تمام روزهای سال به انتظار آمدنشان چشم انتظار نشسته باشی...

نه که فقط شادی کنی و انفاق کنی و جشن بگیری برای میلاد امامی که دوستش می‌داری و یا مجلس عزا اقامه کنی و بگریی و محزون باشی برای شهادت امامی که حجت موجه دین و باورهای توست...

که اینها هستند اما همه‌اش نیستند؛ همه دلایل چشم انتظاری‌ات برای رسیدن روزهای مخصوص... انتظار تو، دلیل بزرگتری... دلایل بزرگتری چون اندیشیدن دارد. دلایل بزرگتری چون یک منظومه فکری واحد و معین و هماهنگ با نظام باشکوه هستی را معماری کردن ؛ اندک اندک.

دلایل بزرگتری چون همسویی و هم آوایی با جریان عبودیت ذرات عالم برای رب الارباب عزوجل... دلایل بزرگتری چون شناختن جای و جایگاه امام در آفرینش و در زمان و در زمین و در سرزمین جان تو؛ و شناختن جایگاه خویش و ربط و روابط این مسائل به یکدیگر!

چه؛ که یک امام نماینده تام الاختیار رب الارباب جهان‌هاست. تربیت می‌کند و می‌سازد نفوس را، جانها را، جهان‌ها را و تفکیک می‌کند عوالم را و تثبیت و اجرا می‌کند مشیت‌ها و مقدرات الهی را ...

که اگر امام نباشد، تداخل عوالم در یکدیگر باعث فاجعه و اختلال در نظم هماره منظومه هستی می‌شود و آن وقت دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و از ماهیت دنیای تعینات چیزی نمی ماند که به واسطه فحص و تفقه در آن، بتوان به عوالم دیگر نیز رهیافتی داشت!

یکی از آن روزها که شیعه، طول سال چشم انتظار رسیدن آن است، پایان ذی‌القعده است. ماهی که از آن علی بن موسی الرضا علیه السلام است و میلادش در این ماه و ایضا میلاد خواهر معصومه و بزرگوارش علیها‌السلام، این شهرالله مبارک را قرقگاه اختصاصی یادکرد علی بن موسی الرضا علیه السلام نموده است و... چون ماه تمام می‌شود، دیگر در آسمان اختصاصی خورشید توس، قمری نیز دیده نمی‌شود... ماه منظومه‌اش را می‌کشند و او را داغدار می‌کنند و رأفت و مهربانی رضای آل الله علیهم السلام در حق شیعه تکمیل می‌شود؛ چرا که شیعه او را به جان جواد جوانش قسم می‌دهد و حاجت می‌گیرد.

در زمین باب‌المراد است؛ در آسمان‌ها بیشتر؛ ماه منظومه‌ی شمس‌الشموس که خسوف می‌کند آخر ذی‌القعده... مسمومش می‌کنند به انگورهای زهرآگین و بعد در حجره‌اش را می‌بندند و پایکوبی می‌کنند و صدای فریاد العطش امام در هیاهوی غریب همهمه‌های شیاطین گم می‌شود...

جواد جوان، جوان ترین امام شیعه، دردانه‌ی ولی نعمت ما، معجزه‌ترین معجزه از میان ائمه اثنی عشری است. چه آن وقت که کودک بود بظاهر اما ملجأ و قرارگاه شیعیان شد و منسب امامت و هدایت را از پدر بزرگوارش تحویل گرفت تا یک بار دیگر هر آنچه آیه در احوالات یحیی و عیسی علیهم السلام نازل شده را به چشم ببینند امت‌ها و چه آن زمان که با آن مقامات علمی لایدرک و لایوصفش، کشته جفا و سیاست‌های پلید تبار مامون گشت و چراغی را به فوت دهان خواستند خاموش کنند که رگ و خونش از « ثارالله » بود ؛ خون خداوندی که فروغ و درخشندگی آن در وهم نیاید و در وصف نگنجد؛ درخشش خیره کننده آن «مصباح المصباح» که حیات از تلألو قدسی و شریفش تداوم می‌یاید.

در آخرین لحظات، قاتلش که همسر تحمیلی و اجباری اش بود بالای سرش گریه میکرد. و امام علیه السلام با نفسهایی به شماره افتاده و حالی دگرگون و چهره‌ای برافروخته از شرحه شرحه گشتن جگرش، و با لبهایی خونین و تشنه فرمود: می‌کشید و سپس می‌گریید؟!

شیعه دو حال دارد در این شب و روز عجیب و طوفانی که فریاد «العطش» جوادالائمه علیه السلام تاریخ را می‌برد می‌رساند به عاشورای حسین علیه السلام و روضه در روضه می‌آشوبد عوالم را از مشاهده آن دست که در قتلگاه می‌لرزید از شدت جراحات اما به سختی بالا می‌آمد و هشدار و نهیب می‌داد دشمنان را که: به خیام کاری نداشته باشید من هنوز زنده‌ام، اگر دین ندارید آزاده باشید ...

جوادالائمه علیه‌السلام نیز حالش را به حال واپسین حسین علیه‌السلام گره می‌زد و گاهی یاد امام مجتبی علیه‌السلام می‌کرد و گاهی استغاثه «واحسینا» به سوز درون سر می‌داد...
دو حال و دو حالت طوفانی است شیعه را در این شب و در این روز...

یکی عاشورایی که برای یادکردش دنبال بهانه است قلبهامان... یکی اندیشیدن در معنای نور، در مفهوم نور، در تعبیر نور، در تفسیر نور ...

همان نوری که دشمنان خدا با همه قوای خویش جد و جهد کردند خاموشش کنند به فوت دهانهاشان، و یازده بار پنداشتند که با کشتن ائمه هدی شیعه موفق گشته‌اند ولی خون که در محراب کوفه و قتلگاه کربلا جوشید و خروشید و غلیان نمود، نور نیز عالمگیر شد، نور نیز ابدی و جاودانه شد و دیدند به چشم خویش دشمنان دین خدا تعبیر و تحقق کلام خدا را که «یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متمّ نوره و لو کره الکافرون»...

و نور جوادالائمه که میراثی ثمین بود از مصباح الهدی علیه السلام، جاودانه هماره روزگاران شد... و او، چراغی بود به غایت مظلوم و غریب که در خلوت و انزوای واپسین خویش، درخشیدنی دگرگونه داشت و زیباترین سوختن را بر گرد محور حقانیت حق متعال به نمایش قدسیان و افلاکیان گذاشت...

او چراغی بود تنها که بدون هیچ واسطه‌ای می‌سوخت! از حرارت درون خویش و گداختگی اش، از شدت عبودیتش، خود تنها و بی واسطه می‌سوخت ...

و من چراغی را دیدم در حجره‌ای در بسته که نه متعلق به زمین بود و نه از آسمان تغذیه می‌گشت... خودش به تنهایی می‌سوخت. با سوخت و روغنی که پاره‌های جگر خویش بود ...
چراغی دیدم که سوختنش را زوالی نبود و نیست... باذن الله و به تاسی بر جد غریبش سیدالشهداء علیه‌السلام، سوختنی هماره و ابدی.

و همان زمان... در مدینه امام هادی علیه السلام را حالی و آشوبی و گریه‌ای بود ... علت که پرسیدند فرمود: از آن سستی و ضعف که از طرف خدا دچارش شدم دانستم پدرم در بغداد از دنیا رفته است!

امام هادی علیه السلام وارث علوم پدر گشت و سکاندار امامت و هدایت شد و نگهبان ابدی آن چراغ که سوختنش تا آخر روزگار ادامه خواهد داشت ...

نه فقط تا آخر روزگار... که او تنها چراغی خواهد بود که سوختنش را انتهایی نخواهد بود. و در حشر خلایق خواهند دید چراغی افروخته و روشن را که برای همه تعبیر و محقق خواهد نمود «الله نورالسموات و الارض» را ...

و در حشر خلایق حسرت خواهند برد دمی نظاره‌گر زیبایی‌های سوختن آن وارث مصباح الهدایة باشند... و در حشر، چراغی روشنایی قدسی و الهی خواهد داد عرصات را...

شیعه بیتاب رسیدن چنین روزی است تمام سال ... شیعه را دلیل گریه و مویه، تفقه و اندیشیدن در آن نور و آن چراغ است که روشنایی‌های دور و نزدیکش معرفت خالص و خاص و توحیدی می‌بخشد هر که را بدان نور مقرب گردد ...

شیعه را دلیل گریه‌های حزین مظلومیت آن نوری است که در حجره دربسته، پاره‌های جگر خویش را سوخت و نور شد، همه نور شد، نوری فوق نور شد... تابید و درخشش آن جاودانه گشت.

شیعه، آیینه می‌کند جان خویش را تا آن نور تمام را منعکس کند برای جهانیان. و این تکلیفی است ما را؛ آیینه‌های منعکس کننده نور چراغی را که در حجره‌ای در بسته در شبی غریب و حزین سوخت پاره‌های جانش را... آیینه‌هایی ز شدت آیینه‌گی به آب مانند!

چون توتیا به دیده خود جای می‌دهند
دلهای دردمند، غبار ملال را
دل آب کن وگرنه درین شیشه خانه نیست
آیینه‌ای که درک کند بی مثال را...