Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 127254
به مناسبت فرا رسیدن نیمه شوال و تازه‌شدن داغ بقیع
حقیقت‌شکوهمند مجاهدت‌علمی، مبارزه و جهاد پیشوای‌ششم!
شنبه ۹ مرداد ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۵۷
 
هیچ کس چون او صبوری نکرد، چنانچه سید ابن طاووس نوشته است که منصور دوانقی از کوفه و بغداد تا مدینه و مکه بیشتر از هفت مرتبه امام را که با آن مرتبه علمی والا، احضار نمود و هر بار قصد کشتن ایشان نمود و نتوانست!...
پایگاه خبری انصارحزب‌الله: محمد صلی الله علیه و آله شهر علم است ... و باید بسیار اندیشید کدام علم؟ چه علمی؟ قطعا آن، علمی محدود به علوم عالم ماده نیست. و علی علیه‌السلام، تنها در ورود به آن شهر است. که امر فرمود خداوند تبارک و تعالی که؛ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ ... سفره دار عالمین است محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله). اذن نمی‌دهند و بار نمی‌یابد کسی مگر آنکه از در درآید؛ به ادب، به ارادت، به خشوع، به خاکساری ... آل الله، همه منابع فیوضات لایتنهی الهی و گنجینه‌های علوم ربانی و وحیانی‌اند... اما آنچه غیر قابل انکار است نقش بی‌بدیل ستاره‌ای از میان یازده امام بعد از امیرالمومنین علیه‌السلام است در نمایاندن حقیقت باب العلوم نبوی...

زمانه‌ای که روح والای صادق آل الله علیه‌السلام بر عوالم امامت نمود، زمانه‌ای بود برای طلوع ستاره ششم، ساعت فهم و خرد و تفقه، رخ نمودن پسر آنکه می‌شکافت علم را شکافتنی...
و اگر نبود مدرسه و مکتب او و سی هزار حدیثی که آموخت و شاگردان بسیار زیادی که تربیت نمود و میراث ماندگار فقه جعفری‌اش، کسی نمی‌توانست بداند آن کدام علم است که محمد صلی الله علیه و آله آن را شهر است و علی علیه‌السلام آن را دری گشاده و گشوده به نور و به عرش و به قرب... اگر نبود، کسی نمی‌دانست آن کدام شهر است و آن کدام در است و آن کدام علم است و آن...

هرچند برای امام صادق علیه‌السلام نیز مجال پرده برداشتن از اسرار نبود و یک از هزاران آنچه خدایش به او آموخته مجال بروز نیافت اما آنکه رئیس مذهب نام گرفت، برای همین معنا و برای همین اتفاق بود...

و من به ازای همه انسانهای تشنه و سوگوار از این محرومیت از چشمه آب حیات، قلبم منکسر است و به جای همه اشکها می‌بارد قلمم، فکرم، جانم... روحم درد دارد از این دوری، سوز و گدازی ابدی...

به دانشگاه بزرگ جعفری در آن زمانه که می‌اندیشم ذره ذره جانم حسرت می‌شود برای درک لحظه‌ای از آن روزها و آن برهه درخشان تاریخ را که می‌شد پیشوای ششم شیعیان را همواره در مسجد و در اجتماع چند هزار تفری شاگردانش یافت و وارد شهر علم نبوی شد...

در حضور کلمات او و در تفقه و فهم چهارصد اصل به یادگار مانده از جلسات درسی‌اش، اگر اینگونه بال و پر می‌گیرد روح و جان آدمی، پس چه اتفاق باشکوهی رخ می‌داد آنان را که از راه‌های دور و نزدیک خود را به امام برسانند و حدیث و کلام و اصول و فقه و هر علم دیگری را از خود امام علیه‌السلام بشنوند و بفهمند و سیراب از پیمانه‌های معانی و مفاهیم گردند...

و چه درد بزرگیست ما را نداشتن او... دور ماندن از روزگار او...
روزگاری که می‌پنداشتم امام علیه‌السلام فارغبال و به راحتی به مسائل علمی و جلسات درسی‌اش می‌رسید و نهایت مانند دو امام پیش از خود توسط حکام مستبد و غاصبان حق خلافت به شهادت رسید! اما اینگونه نبود!

غور در صفحات تاریخ حقیقت شکوهمند مبارزه و جهاد پنهان و پیدای پیشوای ششم را در چند میدان و به چند شکل، عیان می‌کند...

چرا که امام علیه‌السلام هم می‌باید با نحله‌های فکری دست ساز بشری آلوده به شبهات و گرفتاران کجراهه‌ها گشته که مردمان را نیز قطاع‌الطریق می‌شوند جهاد علمی می‌کرد، هم در دست به دست شدن حکومت بین حکام مستبد باید اختناق و آزار و اذیت منصور دوانقی را تحمل می‌کرد، هم پرده از چهره ناراست کسی چون منصور برمی‌داشت که نقاب زاهدانه عوام فریبی زده بود و در باطن برای حفظ خلافت و حکومتش، آل علی علیه‌السلام را امان نداده و به بهانه‌های واهی از دم تیغ می‌گذراند...

پیشوای ششم، سوای معصوم بودن و مرتبه امامت داشتن، درس آموخته مکتب جهادی و فکری و علمی و عملی دو امام بزرگوار بود: حضرت سیدالساجدین علیه‌السلام؛ با سالها گریه و عزا و سوگ در ماتم سیدالشهداء علیه‌السلام و انتقال مفاهیم والای دینی به واسطه دعا و هدایت مردم در اوج اختناق به لسان ادعیه ... و حضرت محمدالباقر علیه‌السلام با آن گستره عظیم معارف والایی که اندک مجالی برای بروز یافته بودند تا جامعه مسلمین را سمت و سوی الهی دهند و راه را به درخشش خویش بنمایند...

غور در صفحات تاریخ پرده از حقیقت روزگار سخت امام علیه‌السلام برمی‌دارد و آنگاه معلوم می‌شود جهاد امام تنها جهاد علمی نبود و امام علیه‌السلام با چه سختی و مشقاتی چراغی را که پدر بزرگوارش روشن کرده بود، روشن نگاه می‌داشت تا جرقه‌های کوچک بدل به انفجار عظیم نورانی در عالم گردد و بشر قدم‌های بلندی در طی طریق بندگی بردارد...

که هیچ کس چون او صبوری نکرد، چنانچه سید ابن طاووس نوشته است که منصور دوانقی از کوفه و بغداد تا مدینه و مکه بیشتر از هفت مرتبه امام را که با آن مرتبه علمی والا، احضار نمود و هر بار قصد کشتن ایشان نمود و نتوانست!

و هیچ کس چون او دین را احیا ننمود آنگونه که با گستره معارف علمی، گوشه گوشه دنیا و آدمهایش وامداران تلاش و مجاهدت او باشند الی الابد...

و هیچ کس چون او، این همه نشانه راه و روشنایی بر سر راهمان در تاریکی شبهای دیجور غیبت کبری نگذاشت...

و هیچ کس چون او از درجا زدن بشر و نرسیدنش به روزگاران خوب ظهور منجی کل، نگریست و سوگوار نگشت...

مویه‌های غریبانه و باشکوه او در فراق منجی امم، پرده از حقیقتی معظم برمی‌دارد که گذر زمان آن را واضح تر و عیان تر می‌کند...

عمری جهاد در میادین گونه گون کرده و خستگی ناپذیر و ایستاده‌ی هماره، مو و محاسن سپید گشته، معلم چهارهزار شاگرد (حتی از مذاهب و فرقه‌های دیگر)... آن چنان جفایی بر او رفت که کمتر می‌شود به جزییاتش پرداخت و به سبب حق بزرگی که او بر جهان اسلام و بر همه عوالم و انسانها الی الابد دارد، حق آن است که جهانی ماتم زده از داغ او و کوتاه شدن دست بشر از معارف بیکرانه‌اش باشد. که بلاشک او معدن علوم نبوی و علوی بود که ذره‌ای از آنچه داشت تابید و روشنایی داد... اما سیطره شیطان بر دنیای آدم ها، بشر را به سوگ آن نور معظم نشاند...
نیمه شوال شد و داغ بقیع تازه گشت...

به شبی می‌اندیشم که فرماندار حرمین به دستور منصور عباسی خانه امام علیه‌السلام را آتش زد و در خانه و راهرو شعله ور گشت و امام علیه‌السلام در میانه زبانه‌های آتش گام برداشته و می‌فرمود: منم پسر اسماعیل که فرزندانش مانند رگ و ریشه در اطراف زمین پراکنده‌اند، منم فرزند ابراهیم خلیل الله که آتش نمرود بر او سرد گشت...

به روزهایی می‌اندیشم که امام علیه‌السلام درس و بحث را تعطیل می‌کرد و اقامه عزا برای جد غریبش می‌نمود؛ گاه در خفا و گاه در جمع خواص...

به احادیث مکرر و بسیار کامل الزیارات می‌اندیشم... به اندوه عمیق امام وقتی حکومت و عدالت امیرالمومنین علیه‌السلام را یاد می‌کرد و فاصله‌هایی که میان جوامع بعد از او با جامعه آرمانی که میشد در هوای پاکش نفس کشید، افتاده بود و تمامی نداشت...

به حکایت آن زن که فاطمه زهرا سلام الله علیها را یاد نمود و شرطه‌ها به همین جرم او را برای حبس بردند و چون حضرت صادق علیه‌السلام شنید، منقلب شد و برخاست و خود برای نجات زن به نماز ایستاد و دعا نمود و به یاد رنج‌های مادرش فاطمه زهرا سلام الله علیها بسیار گریست ...

به سحرگاهان جمعه می‌اندیشم که ندبه می‌کرد و حضرت موعود عجل الله فرجه را «سیدی» خطاب می‌کرد تا الفبای انتظار بیاموزد انسان را، تاریخ را.

حال و هوای بقیع می‌گیرد دلمان نیمه شوال... به خلوت خویش ملتجأ می‌گردیم؛ به آن ضریح‌ها و صحن و سراها که در قلبمان برای آقایان خویش بنا کرده‌ایم و غریبانه و یتیمانه می‌سوزیم ...

برای هرگز نرسیدن به حسن؛ آن حسن مطلق آن ماه تمام، برای جویها و رودهای کوچک ماندن و دریا نشدن و از اقیانوس علوم جعفری محروم ماندن، برای انقطاع از شکافنده علوم، برای هرگز ندیدن آن جمال بی مثال یگانه یادگار حسین علیه السلام؛ سیدالساجدین علیه‌السلام ...

برای قبرهای بی چراغی که اگر پرده‌ها کنار می‌رفت، چشم بشر می‌دید عظمت و شکوه آن خاک مقدس را که ملائک چراغ دار و خادمان هماره آنند...

اگر چه که هر کجا حدیثی گفته و شنیده می‌شود و معارفی از علوم وحیانی و توحیدی و اعلی نوشته و خوانده شود، هر مکتب و مدرسه‌ای که در آن کلامی از خدا و رسولش بیان گردد، همان جا مجلس بزرگداشت مجاهدت عظمای آن امام و تکریم تلاشهای آن حجت بالغه الهی است و همان جا حرم و صحن و سرای اوست، همان جا کلاسهای درس اوست که در روزگاران تجدید گشته است و الی الابد هر محفلی که سخن از محمد و آل او (صلی الله علیه و آله) و فضایل و علوم ایشان باشد، کلمات امام صادق علیه‌السلام در گوش جان و جهان می‌پیچد که: چقدر مشتاق محافل شمایم...

اگر تعظیم شعائرالله فرضی‌است واجب پس هر روزی که در آن ستاره‌ای را به جرم آنکه وارث آفتابیست بی‌مانند، کشته باشند عاشوراست...

تکریم شعائرالله را مقصد و مقصود، انسان آخرالزمانی گرفتارحیرت است... منظور، تربیت انسانهاست... پس باید از گذر تمام عاشوراواره‌ها، کاری برای آخر عاقبت بخیری خود کرد...

که پیشوای ششم ما در آخرین ثانیه‌های حیات این جهانی خویش وصیت فرمود: «انّ شفاعتنا لاتنال مستخفّاً بالصلوة» و اگر او رئیس مذهب است و هر مشکل و مراجعه کننده‌ای را به اصول اربعمأة رجوع می‌دهد، در سایه همان فقه و اصول است که در دنیای تحیر و زمانه سرگردانی، شیعه حرفی برای گفتن دارد؛ پس قطعا فقه جعفری، به لحظه لحظه زندگی و به تمام شئون حیات مربوط است و امر جدایی از زندگی نیست...

همان امری که غفلت از آن و مهجور گذاشتن آن علوم سبب ابتلائات و مصائب بسیار برای جهان آدمها گشته است و دنیای اسلام را درگیر فتنه‌ها و آشوب‌ها نموده است...

رزق و روزی این روز نفس‌گیر ملائک نیز چون ما اشک است؛ اشکهایی آمیخته با تدبر، تفکر، عمیق و غلیظ، و فهم چرایی اشک‌ها و معانی اشک‌ها و مفاهیم اشک‌ها!

امام صادق علیه‌السلام نیز چونان پدر بزرگوارش و چونان جد مظلومش، مسموم شد و باز هم حکایت انگوری بود که زهرآلود بود...

معلم بزرگ هزاران شاگرد از اطراف و اکناف عالم، هر روز که گذشت ضعیف تر و رنجورتر گشت جسم خسته‌اش ... و آنگاه که گریه یکی از یارانش را دید، فرمود : اگر اعضای بدن مومن را از هم جدا کنند باز هم برای او خیر است ...

چراغ افروخته به پیشوای هفتم سپرده شد تا روشن نگاه داشته شود و هیچ مسافری راه گم نکند در ظلمات شبها؛ و او که نزدیک ترین و عینی ترین مفهوم و مصداق برای باب العلوم نبوی بود همجوار پدران بزرگوارش در بقیع آرام گرفت، سرّی از اسرارالله خاک بقیع را نشانه راه کرد و بقیع ؛ داغی هماره برای قلوب احرار عالم گشت...