Share/Save/Bookmark
کد مطلب: 128463
رهسپاری با ولایت تا ظهور
در حال و هوای انتظار دردمندانه و مسئولانه
پنجشنبه ۴ شهريور ۱۳۹۵ ساعت ۱۰:۳۶
 
آزمون اخیر مواجهه برخی هنرمندان با یک واژه دینی و برآشفتگی فوق‌العاده آنان گواه این واقعیت است. از همین قبیلند واژه های بی‌حجابی، بی‌عفتی و بی‌حیایی...
به گزارش پایگاه خبری انصارحزب‌الله، مدیرمسئول هفته‌نامه یالثارات‌الحسین (ع) در سرمقاله این هفته‌نامه نوشت:یکی از ابتلائات فراگیر جامعه ما که در اثر غفلت یا تغافل عمدی به چیزی گرفته نمی شود،گناهانی است که که در میزان شرع قبیح و ناپسند و حرام،اما در میزان عرف کنونی جامعه چه بسا عادی و بهنجار محسوب شود.

آزمون اخیر مواجهه برخی هنرمندان با یک واژه دینی و برآشفتگی فوق‌العاده آنان گواه این واقعیت است. از همین قبیلند واژه های بی‌حجابی، بی‌عفتی و بی‌حیایی.

به عنوان مثال اگر در روز روشن و پیش چشم مسافران، یک دختر بدحجاب و بی‌عفت به همراه دوست جنس مخالف خود، در واگن قطار متروی شهری، با نزدیکترین فاصله به یکدیگر و در حالت ایستاده و در مرآ و منظر همگان معاشقه می‌کند و این رفتار در چشم ناظران عادی جلوه می‌کند، هرگز از عمق قبح این عمل در میزان شرع‌الهی، حتی اندکی هم نمی‌کاهد؛ بی‌حیایی، آری بی‌حیایی.

در تحلیل این رفتار اگر یک گام به عقب برگردیم. وقتی زن یا دختری با حجاب و شکل و شمایلی در عرصه‌ها و زوایای اجتماع ظاهر می‌شود که معنای آن ریخت و قیافه جز دعوت جوانان و مردان به تماشا و احیاناً دعوت به بالاتر از نگاه،نیست(مخصوصاً با توجه به اینکه نگاه به نامحرم در شرع، به زنای چشم نامبردار شده، یعنی نوعی از زنا) اما رئیس کشور از همگان می‌خواهد کسی نباید به این زنان متبرّج کوچکترین انتقاد یا نهی از منکری‌کند.

منطقاً باید پس از تبرّج و بی‌حجابی، منتظر مراتب و عواقب بعدی آن همچون دیوثی و بی حیایی هم بود. اما اینکه عواقب سوء و پیامدها و گستره بی‌حیایی تا کجاست دانشمندان خبره فن می‌گویند:«اگر حیا وجود نداشته باشد، به معنای فراگیرشدن زشتی ها و پستی ها خواهد بود... فرد بی حیا برای هیچ کس ارزشی قائل نیست و حرمت هیچ کس را نگاه نمی‌دارد...مهم ترین پیامد بی‌حیایی این است که هرکاری جایز خواهد بود»۱

و اما آنکه علت بی حیایی و مقدمات و لواحق آن چیست؟همانگونه که بارها به مناسبت های گوناگون یادآور شدیم یک علت مهم آن آموزه‌های اباحی‌گری و لیبرالی است که مع‌الاسف از طرف متولیان بخش فرهنگی دولت‌ها، تبلیغ و ترویج می‌شده است. اما عامل مشترک دیگر میان متولیان و لاابالیان بدنه جامعه، همان است که به دین‌حداقلی یا دین سکولاری نامبردار است.

توضیح آنکه- مع‌الاسف- دین مداری بخشی از مردم چیزی جز بی‌دینی؛ هماند مشرکان قبل از اسلام نیست زیرا«و ثینین حجاز(بت پرستان) از پذیرش توحید خالقی ابایی نداشتند. آنان می‌گفتند:جهان را الله آفریده، ولی پس از آفرینش، با آن کاری ندارد و انسان نیز در مقابل او پاسخگو نیست... بنابراین، پذیرش خالقیت و ربوبیت مطلق خدای‌سبحان نسبت به جهان‌هستی آسان است، اما پذیرش ربوبیت جزئی است که انسان را در برابر ربّ خود مسئول می‌کند»۲

با این بیان، ضمناً، راز سخن رسول‌مکّرم که فرمود:«حیا و ایمان همراهند،اگر بروند هر دو می‌روند»۳ آشکار می‌گردد. در مجالات بعدی پیرامون گوهر بی مانند حیا که می‌رود تا در اثر دسیسه لیبرال‌های دولتی و فضای لیبرال‌زده جامعه در انزوا قرار‌گیرد، خواهیم نوشت، لکن اینک به این حقیقت اشاره می‌کنیم که اتفاقا همین ربوبیتی که بسیاری از آن غافلند،ایجاب کرده است که خداوند هرگز بشر را بدون پیامبر و یا امام بر روی زمین رها نکند و یکی از نشان‌های بزرگ ربوبیت‌الهی در عصر ما وجود مقّدس، خلیفه و حجت‌الهی بر زمین، حضرت ولّی‌عصر‌علیه السلام است.

***

از جمله مشوّق‌هایی که به جدّیت داشتن در انتظار ولی‌الله مطلق دوران، صاحب‌العصر و الزمان فرا می‌خواند، مقایسه‌ای است میان شرایط غیبت و شرایط گسترش عدل مهدوی در عصر ظهور، و بیان کمّ و کیف و چند و چون عدل مهدوی. در این بین از شخص آن حضرت به عنوان«عدلی که انتظارش را دارند» یاد شده و از تمام مأموریت حضرت حجت علیه‌السلام«پر کردن دنیا از عدل و قسط»یاد می‌شود.

فقیه دلداده حضرت ولّی عصر علیه‌السلام، همو که به دستور مولای محبوب خود، کتابی گرانسنگ پیرامون وظایف شیعیان نسبت به امام قائم(عجل الله فرجه) نگاشت به نام مکیال‌المکارم، در توضیح واژه عدل می‌نویسد:«عدل رعایت کردن هر حقی است و ظلم رعایت نکردن هر حقی است»۴

از گستره این تعریف بر می‌آید که«اولین صاحب حق بر انسان خدای متعال است... پس لازمه پر شدن دنیا از عدل این است که انسان‌ها بر حقوق خداوند بر خودشان احترام بگذارند و توحید- که حق مسلم‌الهی است- در سراسر عالم برقرار شود.

پس از خداوند، ادای حق پیامبر و امامان آن است که مذهب تشیّع فراگیر شود. آنگاه«پس از حقوق خدا و رسول(صلی الله علیه وآله) و اهل بیت (علیهم السلام) حقوق مردم بر یکدیگر مطرح می‌شود.

لازمه عدالت در این قلمرو آن است که پس از ظهور امام (علیه السلام) کسی نتواند جان و مال و آبروی مردم را به ناحق مورد تجاوز قرار دهد و این امر به طور کامل در عصر‌ظهور تحقق می‌یابد»۵

افزون بر آنکه با عدل مهدوی، در حقیقت بهار هستی فرا می رسد:«این بهار طرب انگیز، همان «ماء‌معینی» است که دل‌های مرده و زمینه‌های فسرده را با آب توحید و عدل سیراب و زنده می‌کند و سرزمین قلوب قاسیه(سخت شده و مرده) را زنده می سازد، تا دوباره تلألؤ خورشید درخشان وجه‌الله را مشاهده کنند»۶

به بیان دیگر در عصر خوش فرج، زمینه شادی جان‌ها و جهان، آن چنار سرشار می‌شود که گویی سرریز آن از عالم زندگان به عالم اموات و از گستره انسان‌ها به حیوانات،شور و شعف و سرور می‌رساند، چرا که به فرموده امام‌معصوم(علیه‌السلام): «هیچ مؤمنی از مردگان نمی‌ماند مگر آنکه شادی و خوشحالی در قبرش به او می‌رسد»۷ و نیز«پرندگان در لانه‌های خود و ماهی‌ها در دریاها شادمان می‌شوند و رودخانه‌ها جاری شده و چشمه‌ها می‌جوشد و زمین چند برابر محصولات خود را می‌رویاند»۸

آری، با مشاهده ظلم و جور و جنایت حاکم بر ابنای‌بشر، چه برای امام(علیه‌السلام) که غیرت‌الله است و چه برای مؤمنان که از وقوع ظلم بر هر نقطه از زمین رنجور و مصیبت زده می‌شوند و مقایسه چنین اوضاعی با عصر خودش دولت یار که«مؤمن، وقتی گرفتاری و ناراحتی شیعیان و بالاتر از آن غم و غصه امام زمانش را به خاطر گرفتاری‌های دوستانش می‌بیند،سوز انتظار فرج را بیشتر حس می‌کند. آری؛هرچه انسان گرفتارتر شود، انتظار فرجش نیز شدت بیشتری به خود می‌گیرد»۹ و به هوش، که قرار گرفتن در این حال و هوا وانتظار دردمندانه و مسئولانه فرج،رمز تعجیل در فرج است.

مبادا با غفلت در زمره شیعیانی قرار گیریم که مورد گلایه دردمندانه مولای خویش قرار گیریم آنجا که فرمود:«شیعیان ما(حتی) به اندازه آب خوردنی ما را نمی‌خواهند، اگر بخواهند دعا می‌کنند و فرج ما می‌رسد»۱۰

والسلام
۱- پژوهشی در فرهنگ حیا،ص۳۶۲
۲- تسنیم،اثرآیت الله جوادی آملی،ج۱ ص۳۵۲
۳- نهج‌الفصاحه، ص۲۴۶،ح۱۴۳۲
۴- مکیال المکارم،اثر آیت الله سیدمحمدتقی موسوی اصفهانی،ج ۱ ص ۱۱۹
۵- سلوک منتظران،ص ۷۷
۶- امام مهدی موعودموجود،ص۲۵۱
۷- غیبت نعمانی، باب ۱۹،ح۵
۸- بحارالانوار،ج۵۲،ص۳۰۴،ح ۷۲
۹- سلوک منتظران،ص۸۲
۱۰- کتاب «نجات یافتگان امام زمان(ع)ص۹۵،نقل از کتاب«کیست مرا یاری کند»ص۱۷